اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

157

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

باب چهارم / در تدبيرهاي بيني 1 بوي نايافتن اگر سبب ، خلطي باشد غليظ ، سرگران باشد و از " صداع " خالي نباشد . علاج آن به اياره فيقرا استفراغ كردن ، و به قوقايا بس غرغره كردن و عطسه آوردن . و اگر در منفذ بيني " سده " باشد شونيز 2 و زرنيخ سرخ و بودنه كوهي بهم آميخته پيوسته بخار سركه به بيني ميرسانند ، و زهره كلنگ و شحم حنظل و خربق سپيد راستا راست بهم بسرشند ، و چند يك عدس به روغن مرزنگوش حل كنند و به بيني بر كشند . گنديدن بيني علاج آن اگر " ريش " و " ناصوري " نباشد ، به شراب ريحاني مىشويند و به بيني بر مىكشند ، سعد و سنبل و گل و نسرين 3 و قصب الذريره 4 كوفته و بيخته بر مىكشد ، نافع ترين چيزى بول خر 5 است كه بدان مىشويند . بيني قروح بيني بعضي خشك و بعضي بثرها باشد ، بر ظاهر و باطن ، و بعضي ريشها پليد باشد ، و بعضي " بواسير " بود . علاج آن خشك را موم روغن از مغز ساق گاو و روغن بنفشه و موم صافي طلي كنند . و اگر تر باشد ، هليله زرد و پيه مرغ و روغن گل و مازو 6 هم بهم بسرشند و طلي كنند . و ريشهاي پليد را پيوسته به صابون مىشويند ، سعد و زعفران و مرو مازو و شب يماني و زرنيخ سرخ همه برابر كوفته و بيخته ، اندر دمند . و اگر دردناك باشد ، سرب سوخته و اسفيذاج و مرداسنگ و